![]() |
![]() |
|
یکی از شاگردان شیوانا استاد دفاع شخصی و مبارزه تن به تن بود. او در عین حال در آشپزخانه مدرسه نیز کار می کرد تا بتواند خرج خود و خانواده را تامین کند. روزی شیوانا با تعداد از شاگردانش در حیاط مدرسه نشسته بود که ناگهان آن شاگرد مسلط به مبارزه، با ترس و فریاد از آشپزخانه بیرون پرید و وقتی بقیه متوجه او شدند گفت که یک موش بزرگ از زیر پای او در رفته و به همین خاطر ترسیده است! همه شاگردان به او خندیدند. او شرمنده نزد شیوانا آمد و با خجالت گفت: "مرا ببخشید، با این کار نشان دادم که فرد ترسو و بزدلی هستم و تمام مبارزاتی که داشته ام همگی پوچ و بی ارزش بوده اند!" شیوانا دستش را بر شانه او زد و گفت: "تو همان کاری را انجام دادی که من و بقیه هم اگر بودیم انجام می دادیم، ترسیدن یکی از احساسات موقتی انسان است که در وجود همه گاهی ظاهر می شود، اما ترسو بودن یک صفت و یک لقب دایمی است که می تواند تا آخر عمر همراه انسان باشد. حتی اگر احساس ترس دایمی هم بود تو حق نداشتی لقب ترسو را برای خودت انتخاب کنی، هرگز در مورد احساسی که داری لزومی نیست که حس بدی داشته باشی و آنقدر ناراحت شوی که لقب های ناشایست را روی خودت بپذیری. بگذار احساساتت بدون این که ذهن تو نگران بدنام شدن باشد در وجودت جاری شوند و جلوه گری کنند و محو شوند. تو آنها را نظاره کن، احساسات ناشایستت را غربال کن و به حس های دیگر اجازه بده بیایند و بروند، اما در این میان هرگز آنها را قضاوت نکن و اجازه نده تو را با احساساتت نامگذاری کنند. فراموش نکن که تو همیشه این حق را داری که بترسی ولی در عین حال ترسو نباشی" |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 22:11 توسط گمشادزهی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در این کشکول، مطالب مختلف و بدون در نظر گرفتن موضوعی خاص، می نویسم. البته بیشتر سعیم بر این است که مسایل و مشکلات ملت بی پناه و بدون تریبون بلوچ را بنویسم.
"ایران سرای من است و هر ایرانی، با هرنوع گویش، پوشش، دین، مذهب و اندیشه، هموطنٍ قابل احترام" /گمشـــــــادزهــــــی/ |
|
RSS
|