![]() |
![]() |
|
|
پر واضح است که هر ملت و قوم و گروه اگر بخواهد با عزت زندگی کند و قدرت ایستادن سرپای خود را داشته باشد، مهم ترین نیاز دنیویش آگاهی، سواد و دانش است.
همیشه قدرتها از هرنوعش، اگر بخواهند بر کسانی مسلط باشند و آنگونه که دلشان میخواهد با آنان رفتار کنند بدون اینکه صدای مخالفی بشنوند و یا اعتراضی بلند شود، سعی می کنند جامعه مورد نظر را بیسواد و ناآگاه به حقوقشان نگاهدارند و تا جایی که بتوانند امکانات آموزشی را دریغ می نمایند. نمیدانم برداشتم درسته یا غلط! ولی گاهی در منطقه خودمون حرکاتی را از سوی گروهی می بینم که رنج آور و دردناکه. اگر به روستاها که جمعیتشان از یک قوم خاص هستند مراجعه کنید و مدارس و آموزشگاهها را ببینید متوجه خواهید شد بچه هایی که تا کلاس پنجم ابتدایی و یا راهنمایی را پشت سر گذاشته اند، حتی نوشتن نام خود را بلد نیستند!! نمونه اش را بنده در روستای "جریکه" از توابع "زهک" که بستگانمان در آنجا زندگی می کنند مشاهده اینجاست که وظیفه عاقلان قوم و سرمایه داران سنگین می شود، چرا که باید فکری اندیشید و مدارسی با معلمهای دلسوز تاسیس نمود و آنانی که امکانی دارند فرزندانشان را به کشورهای همسایه برای تحصیل اعزام نمایند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:7 توسط گمشادزهی |
|
|
دوستان، به این نکات و پیامها عمیقا توجه کنید: قلم مضطرب از اينگوشه به آن گوشه دفتر مي رفت گره در ابرو و غرولندي زير لب ! شاعر آمد! خواست شعري بنويسد كه قلم خود را كنار كشيد و گفت: توعمري مرا به كار كشيدي اما هنوز آس و پاسي !
شاعر گفت: من از عشق و محبت مي نويسم اما مردم از مرگ و نفرت مي خواهند ! قلم گفت بنويس : ( عشق و محبت با مرگ و نفرت از بين نميرود )
===================================================== در لحظه شادي خدا را ستايش كن كه هيچكس در مرتبه او شايسته ثنا نيست ... در لحظه سختي از خدا كمك بخواه وبه او توكل كن كه او بهترين فرياد رس است ... در لحظه پيروزي از خدا تواضع و فروتني طلب كن و هيچوقت مغرور و متكبر نباش ... ===================================================== مرد تاجري پس از نابودي خانه و كسب خود تابلويي بر ويرانه خانه خود آويخت كه روي آن نوشته بود : خانه ام سوخت ! مغازه ام سوخت ! اما ايمانم نسوخت ! فردا شروع به كار ميكنم ! ===================================================== |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:52 توسط گمشادزهی |
|
|
سال قبل طی سفری که به پاکستان داشتم، شبکه "بولان" که به زبان بلوچی برنامه پخش می کند، برنامه ای داشت در مورد زبان. مهمان برنامه یکی از شاعران و دانشمندان بلوچ پاکستان بود. ایشان طی بحث مفصلی که ایراد کردند می گفت: " زبان یکی از حلقه های با اهمیت فرهنگ و ریشه یک ملت و قوم است.اگر قومی بخواهد ماندگار بوده و ریشه هایش را حفظ کند می بایست در نگهاری زبانش کوشا باشد"
در بین هموطنان ما زمانی که با افرادی برخورد می کنیم که به این مساله توجه نمی کنند، رنجیده خاطر شده نسبت به از بین رفتن تدریجی هویت خودمان احساس خطر می کنیم..
بعنوان نمونه، چند روز قبل یکی از بستگان که همسایه ما هست مراسمی داشتند. در این مراسم بچه های ما که در بین خانمها حضور داشتند می گفتند بیشتر بچه ها فارسی صحبت می کردند، و مادرانشان نیز با آنها به همین زبان گفتگو می کردند!! نیز در بین تحصیلکردگان منطقه بعضی از دوستان که ظاهرا به هویت خویش اهمیت می دهند را دیدم که مبتلا به این معضل هستند. اینگونه افراد دلیل کار خود را رفع مشکلات ارتباطی فرزندانشان در مدارس عنوان می کنند در حالی که اگر از خودشان بپرسید که آیا پدر و مادرانتان با شما همیگونه رفتار می کردند؟ جوابشان منفی است. با این وجود ما که با هامون در خانواده به بلوچی مکالمه می شده هرگز در مدارس هم مشکلی نداشتیم و فرزندانمان هم مشکلی پیدا نخواهند کرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:58 توسط گمشادزهی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در این کشکول، مطالب مختلف و بدون در نظر گرفتن موضوعی خاص، می نویسم. البته بیشتر سعیم بر این است که مسایل و مشکلات ملت بی پناه و بدون تریبون بلوچ را بنویسم.
"ایران سرای من است و هر ایرانی، با هرنوع گویش، پوشش، دین، مذهب و اندیشه، هموطنٍ قابل احترام" /گمشـــــــادزهــــــی/ |
|
RSS
|