تبليغاتX
کشکول بلوچ

محبت

یاران صمیمی!

وقتی می توان با محبت

         با صمیمیت و صداقت

                              زندگی کرد، در کنار هم، بدون اینکه در نظر بگیری اونی که همسایته، همراه و همسفر دو روز زندگیت هست، دارای چه عقیده، آئین زبان و یا قومیتی هست، پس چرا اینگونه ایاممان را سپری نکنیم؟

آیا این شیوه زندگی کردن هزینه ی بیشتری دارد یا زندگیی که همراه دشمنی، خشونت و نفرت از آدما باشه؟!

می خوام کمی روی این موضوع عمیق تر فکر کنیم، همه منفی ها را از ذهنمان پاک کنیم... مثبت بیندیشیم و همدیگر را دوست داشته باشیم..

از آسیب رساندن یا آسیب دیدن هیچ کس خوشحال نشیم ولو اینکه برخی باورهایمان اینگونه بهمان می گویند که او دشمنت است!

در مقابل این باورها بگوییم کی گفته؟ و چرا؟!

با این تفکر هم خودمان آسوده می شویم و هم دیگران و دنیا می شود یک بهشت...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 17:16  توسط گمشادزهی | 

بعد از یک غیبت طولانی، سلامی نو خدمت دوستان عزیزم عرض می کنم.

مطلبی دیدم از شیوانای معروف که بد ندیدم براتون نقلش کنم:

یکی از شاگردان شیوانا استاد دفاع شخصی و مبارزه تن به تن بود. او در عین حال در آشپزخانه مدرسه نیز کار می کرد تا بتواند خرج خود و خانواده را تامین کند.

روزی شیوانا با تعداد از شاگردانش در حیاط مدرسه نشسته بود که ناگهان آن شاگرد مسلط به مبارزه، با ترس و فریاد از آشپزخانه بیرون پرید و وقتی بقیه متوجه او شدند گفت که یک موش بزرگ از زیر پای او در رفته و به همین خاطر ترسیده است! همه شاگردان به او خندیدند. او شرمنده نزد شیوانا آمد و با خجالت گفت: "مرا ببخشید، با این کار نشان دادم که فرد ترسو و بزدلی هستم و تمام مبارزاتی که داشته ام همگی پوچ و بی ارزش بوده اند!"

شیوانا دستش را بر شانه او زد و گفت: "تو همان کاری را انجام دادی که من و بقیه هم اگر بودیم انجام می دادیم، ترسیدن یکی از احساسات موقتی انسان است که در وجود همه گاهی ظاهر می شود، اما ترسو بودن یک صفت و یک لقب دایمی است که می تواند تا آخر عمر همراه انسان باشد. حتی اگر احساس ترس دایمی هم بود تو حق نداشتی لقب ترسو را برای خودت انتخاب کنی، هرگز در مورد احساسی که داری لزومی نیست که حس بدی داشته باشی و آنقدر ناراحت شوی که لقب های ناشایست را روی خودت بپذیری. بگذار احساساتت بدون این که ذهن تو نگران بدنام شدن باشد در وجودت جاری شوند و جلوه گری کنند و محو شوند. تو آنها را نظاره کن، احساسات ناشایستت  را غربال کن و به حس های دیگر اجازه بده بیایند و بروند، اما در این میان هرگز آنها را قضاوت نکن و اجازه نده تو را با احساساتت نامگذاری کنند. فراموش نکن که تو همیشه این حق را داری که بترسی ولی در عین حال ترسو نباشی"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 22:11  توسط گمشادزهی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
در این کشکول، مطالب مختلف و بدون در نظر گرفتن موضوعی خاص، می نویسم. البته بیشتر سعیم بر این است که مسایل و مشکلات ملت بی پناه و بدون تریبون بلوچ را بنویسم.
"ایران سرای من است و هر ایرانی، با هرنوع گویش، پوشش، دین، مذهب و اندیشه، هموطنٍ قابل احترام"
/گمشـــــــادزهــــــی/

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
آذر 1383
پیوندها
بلوچٍ سهته دل
وبلاگ پیشین بنده
شورای اسلامی شهر زاهدان
کوکار (حاج عبدالحکیم ریگی)
اتاق بازرگاني و صنايع و معادن زاهدان
خاطرات روزانه "ابو عمار"
دارالعلوم زاهدان
انديشه پاك
در جستجوی حقیقت
سراوان شهر نخل و نگاره
عبدالقادربلوچ
بلوچي نام و نشان
اتحاد
زمان آنلاين
گدروزيا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM